خاطره نویسی / سفرنامه

اولین حس – سفر به مشهد

اولین بار که به مشهد سفر کردم حس ناشناخته ای داشتم – حسی که برایم بسیار گنگ و مبهم بود – وقتی از بالا به حرم نگاه می کردم احساس میکردم روی زمین نیستم و در آسمان آبی بیکران روح بسیار سبک و عاری از هر ناخالصی ام در حال اوج گرفتن می باشد – بی تاب بودم تا تجربه کنم – تا به جایی که همه از انرؤی عجیبش برایم سخنها گفته بودند برسم – تحظه به لحظه حرم را نزدیکتر احساس می کردم – وقتی صدای چرخ های هواپیما مژده فرود م را به زمین گوشزد کرد – بی هیچ گونه تعللی به سمت حرم شتافتم – عجیب بود که حس ناشناخته ام برایم بسیار آشنا شده بود – هر چه قدر که به قطب انرژی نزدیکتر مگشتم رهاتر میشدم و وقتی دستانم را به ضریح کشیدم صدار تپش قلبم زیباترین صدایی بود که تا به حال شنیده بودم.

مرتبط با:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن