خاطره نویسی / سفرنامه

شهر زیبای اردبیل جاده تهران به اردبیل

پدر من عاشق سفر، مخصوصا سفرهای داخلی بود.یادمه وقتی که مدرسه می رفتیم امتحانهای اخر سال مدرسه را با ذوق شروع سفرهای تابستانی به پایان می رسوندیم.پدرم ما رو سفرهای داخلی و خارجی زیادی برده(مثل ترکیه دبی ارمنستان کیش مشهد همدان شمال کشور و از همه بیشتر اردبیل)
اردبیل یکی از مکانهای گردشگری بود که پدرم هر ساله تابستان ما را انجا می برد.پدرم متولد تهران وپدر بزرگم متولد یکی ازروستاهای اردبیل بنام “ابن اباد “از توابع اردبیل بودو این بهانه ای برای سفر هر ساله پدرم به شهر اردبیل بود.
من بعد ازدواجم با همسرم سفرهای خارجی و داخلی زیادی به گوشه و کنار ایران داشتم ولی ان مسافرتهای اردبیل با خانواده ام لطف و صفای دیگری داشت.
در هر مسافرت به شهر اردبیل پدرم مکان جدیدی کشف میکرد و در انجا اتاقی اجاره می کرد و ما شب را انجا سپری می کردیم.بعدها این فکر به ذهن پدرم خطور کرد که در زادگاه پدریش بنای ویلائی بسازد هم به منظور ابادی ان روستا و هم اینکه به دلیل داشتن جا در اردبیل باخیال راحت تر به اردبیل سفر میکردیم.ساخت بنا سال ۷۸ به پایان رسید.
سفرنامه من در مورد سفرمون به اردبیل به همراه خانواده ام در سال ۱۳۸۸ می باشد و برای من انگیزه ای میباشد تا همه عزیزانی که این سفر نامه را میخوانند به سفر به شهر اردبیل ترغیب شوند
امیدوارم اژانس های مسافرتی هم به فکر برگزاری تورهای داخلی با کیفیت بالاتری باشند.

“شروع به سفر”
پدرم تازه از سفر حج امده بود وطبق معمول هر سال قصد سفر به اردبیل داشت .طبق روال همیشه هم بقیه خواهر وبرادرهام هم که ازدواج کرده بودند رابه سفر دعوت کرد.
قرار شد من و مادرم وبرادرم و یکی از خواهرهام به همراه خواهرزاده ام پدرم را همراهی کنیم و در تاریخ ۳/۵/۸۸ عازم شویم.
ساعت ۵ صبح بیدار شدیم و بعد از خوردن مختصر صبحانه،وسایل سفر را داخل صندوق عقب ماشین جا سازی کردیم. البته مادرم میوه شسته شده داخل سبد،فلاکس چای،چند عدد استکان ،قند و شکلات و بطری اب را داخل ماشین اورد تا در طول راه تناول کنیم.ساعت ۵:۳۰ صبح که بهترین زمان حرکت بود عازم شدیم.به این علت می گویم بهترین زمان زیراکه خانه ما در شرق تهران قرار داشت وانموقع از صبح تا میدان ازادی هم ترافیک کمتری وجود داشت و هم اینکه طرح ترافیک از میدان انقلاب تا میدان ازادی از ساعت ۷ صبح شروع می شد.حدود ساعت ۶:۳۰ بود که به میدان ازادی رسیدیم.

برای رفتن به اردبیل از تهران دو مسیر وجود دارد: ۱)مسیر اول:مسیر تهران_قزوین_رشت_استارا_اردبیل که بیشتر مسیر جاده ای اما بسیار زیبا میباشد  ۲) مسیر دوم :تهران-قزوین-زنجان -سرچم که کل مسیر به صورت ازاد راه می باشد و حدود ۷ ساعت راه  میباشد.مسیر چندان سرسبزی نیست ولی ایمن و مطمئن تر می باشد.در هر صورت انتخاب با خودتان می باشد.
پدر من همیشه مسیر اول را انتخاب میکرد.
به سمت اتوبان قزوین حرکت کردیم.ساعت ۷:۳۰ بود که به عوارضی قزوین رسیدیم.حدود ۱۸ کیلومتر بعد از عوارضی قزوین،ازاد راه قزوین-رشت(مسیر اول) از ازاد راه قزوین زنجان(مسیر دوم)جدا می شود.
در ازاد راه قزوین منظره جالبی برای تماشا وجود نداشت ولی هوا خنک بود و ماشاهد طلوع زیبای افتاب بودیم.
بعداز عبور از شهر لوشان به شهر منجیل رسیدیم.
“شهر منجیل”
جاده از شهر منجیل عبور میکرد.منجیل یکی از شهرهای شهرستان رودبار می باشدو در کرانه شرقی سپید رودقرار گرفته(سدسفید رود در کنار ان ساخته شده)منجیل به شهر توربینهای بادی معروف می باشد.من از کودکی عاشق این توربینهای بادی بودم و وقتی خیلی کوچک بودم فکر میکردم که این توربینها همان فره فره های کوچک خودمان هستن که باکاغذ رنگی و حصیر درست میکردیم و شهرداری شهر انها را با این عظمت  با اهن وفولادساخته تابچه ها ببیندو لذت ببرند…بعدها متوجه شدم که این توربینها یکی از بزرگترین منابع تولید انرژی هستند.قرار دادن این توربینهادر این شهر که زیبائی خاصی به این شهر بخشیده به این علت می باشد که منجیل مرز بین دو نقطه اب و هوای خشک واب و هوای مرطوب می باشدوتبادل هوا بین پهنه ابی خزر و خشکی ایران مرکزی باعث بوجود امدن این بادها می باشد.از شهر منجیل بدون توقف رد شدیم تا به شهر رودبار رسیدیم.
“رودبار”حدود ساعت ۱۲ بود که به شهر رودبار رسیدیم.رودبار از شهرهای جنوبی استان گیلان می باشدکه به سبب وجود رود های فراوان در این ناحیه به ان رودبار می گویند.این شهر به دلیل داشتن باغهای زیتون بسیار معروف می باشد.دو طرف جاده ای که از این شهر عبورمی کرد مملو از مغازه هایی بود که انواع زیتون،کلوچه،عسل،ترشی و … میفروختند.پدرم کنار یکی از مغازه ها توقف کرد و مقداری کلوچه و زیتون برای تناول در راه خریدیم.وارد هر مغازه ای که می شدیم داخل ظرفهای کوچکی ترشی یا زیتون برای تست کردن،می دادند  .البته برای سوغاتی معمولا در راه بازگشت خرید می کردیم.می خواستیم همانجا در یکی از رستورانها غذا بخوریم که مادرم پیشنهاد داد تا شهر رشت تحمل کنیم تا دررستوران قدیمی جهانگیر رشت غذا بخوریم و بااینکه راه زیادی تا رشت بود ما قبول کردیم.سوار ماشین شدیم و به راه ادامه دادیم تا به شهر رشت رسیدیم.
“شهر رشت”
رشت یکی از کلان شهرهای ایران و بزرگترین و پر جمعیت ترین شهر شمال ایران می باشد.رشت به شهر بارانهای نقره ای معروف می باشد.حدود۳۳۰ کیلومتر از راه را گذرانده بودیم و به نیمه راه رسیده بودیم.جنس مو های من حالت پذیر می باشد و این برای من خیلی جالب بود که وقتی به شهر رشت نزدیک می شدیم،موهای سرم فرفری میشد و این به خاطر اب و هوای شرجی ان بود.کلا اب و هوای رشت معتدل ودارای تابستانهای گرم وشرجی وزمستانهای سرد و مرطوب می باشد.شهر رشت دارای جاذبه های گردشگری فراوان می باشد که از جمله می توان به موزه رشت،ارامگاه میرزا کوچک خان،خانه میرزا کوچک خان،دریاچه عینک،مسجد حاج صمد خان و غیره اشاره کرد.همچنین دارای بازارچه ها،مراکز خریدوتفریحی و رستورانها(بیشتر با نام پلو کباب) می باشد.به نظر من نمیشه از شهر رشت ردشد وغذاهای خوشمزه شمالی را تست نکرد.برای همین بود که تونستیم تا ساعت ۴ برای نهار صبر کنیم.پدرم مستقیم ما رو به رستوران جهانگیر برد.این رستوران از قدیمی ترین رستورانهای شهر رشت می باشدو طعم واقعی غذاهای شمالی را می توان در ان احساس کرد.پلو کباب با ماهی وترشی وماست مخصوص و.. سفارش دادیم.خلاصه اینکه جاتون خیلی خالی    ساعت ۶بعداز ظهر بود که از شهر رشت خارج شدیم و دوباره وارد جاده شدیم.بندر انزلی و تالش را هم رد کردیم.وارد جاده ای شدیم که یک سمت ان دریا و سمت دیگه جنگل و مراتع بود.بسیار زیباو دل انگیز بود و غروب افتاب هم جلوه خاصی به ان بخشیده بود…….حوالی شب بود که به شهر مرزی استارا رسیدیم .پدرم برای شب سوئیت اجاره کرد و ما شب را انجا سپری کردیم.
“استارا”از شهرهای مرزی شمال ایران می باشدو به شهر بامهای سفالی نیز معروف می باشد.علت این نامگذاری به این خاطر می باشد که سقف اکثر خانه ها از اجر سفالی ساخته شده است.معروفیت دیگر استارا بخاطر بازار ساحلی ان می باشد.این بازار ساحلی که در میان مردمان بومی انجا بساط نامیده میشود
،یکی از مهم ترین مراکز تجاری استان گیلان می باشد.این بازار ساحلی درحاشیه دریای خزر-مرداب استاراواقع شده است.مغازه ها وپاساژهای زیر مجموعه بازار ساحلی از پل فارابی تاانتهای پارکینگ بازار وچسبیده به بلوار سفیدامید امتداد می یابد.صبح که از خواب بیدار شدیم مقداری وسایل صبحانه ویک زیرانداز برداشتیم و به کنار دریا رفتیم.بعد از خوردن صبحانه به سمت مراکز خرید رفتیم ومقداری خرید کردیم.در این مراکز خرید بیشتر پوشاک یافت میشود.حوالی ظهر بود که پدرم سوئیت را تحویل داد و به سمت اردبیل راهی شدیم.
در مسیر استارا به اردبیل وارد منطقه”حیران”شدیم.به نظر من یکی از زیباترین جلوه های طبیعی دنیا در این قسمت قرار داردوزیبائی بیش از حد طبیعت ان موجب حیرت هر تماشاچی می باشدو نام حیران واقعا برازنده ان می باشد.البته حیران نام روستائی ییلاقی در شهرستان استارا می باشد و از سه قسمت حیران سفلی،حیران وسطی وحیران علیا تشکیل شده است.جمعیت روستائی ان زیاد نیست ولی طبیعت ییلاقی ان باعث شده تعداد زیادی بنای ویلائی در ان ساخته شود.در ان سوی دره حیران کوههای عظیمی (که پوشیده از گل و گیاه جنگلی می باشد)قرار داردو از سوی دیگر مشرف به دره ای می باشد که از میان ان رود استارای اقچای عبور می کندو مرز بین ایران و اذربایجان می باشد.این منطقه بسیار زیبا و معمولا پوشیده از مه می باشد.این جاده به صورت مارپیچ ودارای پیچهای تند میباشد.هردوری که در طول جاده می زنیم بر ارتفاع ان افزوده می شودو می توانیم نظاره گر ماشینهای دیگر که در طول جاده در حرکت می باشند،باشیم.کمتر مسافری وجود دارد که در طول جاده توقف نکند و به تماشای این طبیعت بکر نپردازد.البته در طول جاده رستورانها وسالنهای پذیرائی برای سرو صبحانه ،نهار،شام وجود داردولی خود ما شخصا ترجیح میدهیم که از این رستورانهای کنار جادای کمتر استفادده کنیم ولی درکل جای مناسبی برای نوشیدن یک استکان چای ویا خوردن یک کاسه اش دوغ می باشد.در طول جاده که حرکت می کردیم پسر بچه ها و افراد جوانی بودندکه کنار جاده ایستاده بودندو کاسهای کوچک از تمشک و برخی گردوی خام در دست داشتند و به علامت فروش به ماشینها دست تکون می دادند.البته بساط بلال فروشی ها هم به راه بود.پدرم کنار یکی از اونها توقف کردو ماهم پیاده شدیم.بلال هاراخودمان انتخاب می کردیم.الحق والانصاف همه بلال ها هم شیری و هم بزرگ بودند.بلالهارا به فروشنده دادیم تا برامون روی اتیش منقلی که به راه انداخته بود کباب کند.چند تا خانواده دیگر هم بودند که کنار جاده پارک کرده بودندو محو تماشای منظره شده بودند.تا اماده شدن بلالها مادرم برامون از فلاکس، چای ریخت.تصور کنید خوردن یه استکان چای داغ در ان هوای مه الود  چه مزه ای به ادم میده.بلالها اماده شدند .من خودم هیچ جا همچین بلال خوشمزه ای نخورده بودم .دره حیران به قدری زیبا و تماشائی می باشد که میراث گردشگری وتفریحی گیلان در پی توسعه این منطقه گردشگری ،تله کابین در ان راه اندازی کرده .اون سال تله کابین هنوز راه اندازی نشده بود .بعد از توقف کوتاه ما به راه خود به سمت اردبیل ادامه دادیم.ادم از تماشای این مناظر زیبا واقعا سیر نمیشد.هر چه به سمت اردبیل حرکت می کردیم از انبوهی جنگل ها کاسته می شد .دلیل ان هم دور شدن از روطوبت دریای خزر بود.ساعت ۵ بعد از ظهر بود که به شهر”اردبیل” رسیدیم.
این مسیر گردشگری جاده ای هر سال ما از دوران کودکی تا ان زمان بود.
وارد شهر اردبیل که شدیم،اب و هوای خنک ومطبوع شهر واقعا دلچسب بود.مردمان شهر به زبان اذری صحبت می کنند.در بدو ورود ،می توان احساس کرد که مذهب دراین شهر رنگ بیشتری به خود گرفته است.مردم اذری از متعصب ترین پیروان مذهبی به شمار میروند.شهر اردبیل به شهر عاشقان حضرت ابوالفضل و امام حسین معروف می باشدو همه ساله در میدان عالی قاپو،عزاداری ماه محرم باشکوهی برگزار می گنند.در بیشتر سالروز وفات امامان که تعطیل رسمی نمی باشد من دیده ام که بیش تر مغازه ها و بازارها تعطیل میکنند.اردبیل دارای زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل می باشد و تقریبا ۵ تا ۸ ماه از سال سرد می باشدو تقریبادر تمام فصول سال،بارندگی دارد.
شهرستانهای اردبیل:اردبیل،بیله سوار،خلخال،سرعین،کوثر،گرمی،مشکین شهر،نمین و نیر میباشد.
مکانهای گردشگری وتاریخی و تفریحی:ارامگاه شیخ صفی الدین،مسجد جامع اردبیل،بقعه سید امین الدین جبرائیل،دریاچه شورابیل،رودخانه بالیقلو چای،دریاچه نئور،جنگل فندقلو،تله کابین جنگل فندقلو،پیست اسکی الوارس،پیست اسکی روی چمن جنگل فندق لو وپیکره سنگی بابا داوود عنبران،تفرجگاه بولاغلار،دهکده ساوالان،شهر توریستی سرعین،ابگرمهای شابیل وقتور سوی وسردابه وخلخال سویی و دودو وقینرچه وغیره…همچنین ابشارهای شورشورنه عنبران،ابشار سردابه،ابشار نره گر در روستای اسبوی خلخال ودریاچه قله سلطان سبلان و سواحل رود قزل ازون وجاده فوق العاده زیبای خلخال اسالم از دیگر مکانهای دیدنی اردبیل می باشد.در ذهن ادمی نمی گنجد که یک قسمت کوچک از ایران این همه جای دیدنی داشته باشد.به جرات می توانم بگویم که پدرم طی چندین سال مسافرت به اردبیل تمامی این مکانها را به ما نشان داده که سر فرصت در سفر نامه های بعدی حتما از انها خواهم نوشت.
بلافاصله در بدو ورود، به خیابان امام خمینی شهر اردبیل رفتیم و پدرم ماشین را در جای مناسبی پارک کرد.این خیابان در مرکز شهر می باشد و بازار اردبیل در ان قرار دارد.
وارد” بازار بزرگ اردبیل” شدیم
“بازار بزرگ اردبیل”این بازار قدیمی به مانند دیگر بازارهای قدیمی ایران(مانند بازار بزرگ تهران و بازار بزرگ تبریزو..)به علت دارا بودن معماری سنتی،از بازار های تاریخی و جالب توجه در ایران می باشد .یادمه از کودکی هر وقت که به اردبیل می امدیم سری هم به این بازار می زددیم.توصیه می کنم اگر شما هم از پاساژهای لوکس تهران یا دیگر جاهای ایران  و پاساژ های مدرن دبی و ترکیه و..خسته شدید و اگر کمی هم به تاریخ عاقمند هستید حتما سری به این بازار زیبا بزنید.من عاشق این بازار هستم .سعی و تلاش برای کسب درامد حلال،ذوق وشوق خرید وجنب و جوش در مردمان شهر،در این بازار کاملا مشهود است.شبیه بازار بزرگ خودمان در تهران می باشدولی فکر می کنم اجناسی مانند کیف و کفش و پوشاک تابع سلیقه خود مردمان اردبیل بود.اجناس سنتی خیلی زیبائی می توانیم پیدا کنیم.گلیم وجاجیم وپارچه های رنگارنگ  و روبالشی ها و ملافه های زیبا همگی به ادم چشمک می زدند.مادرم یک شال سفید بزرگ که حاشیه ای از گلهای قرمز و ابی داشت برایم خرید.در بین این همه هیاهو حواسمون بود که همدیگر را گم نکنیم.
این بازار بزرگ مشتمل از تیمچه و سراها و راسته هاو حمام و مسجد می باشد.از جمله می توان به راسته اصلی بازار،راسته قیصریه،راسته پیرعبدالملک،راسته کفاشان،راسته غلامان،بازار زرگران،پارچه فروشان،کفاشان،مسگران،چاقوسازان،خراطان،سراجان،علافان و سرای وکیل،سرای حاج احمد،سرای حاج شکر،سرای مجیدیه،سرای امام جمعه،سرای دوگچی و تیمچه زنجیر لی اشاره کرد.بازار سرپوشیده و دارای طاقهای جناقی و گنبدهائی (که روزنه هائی برای تامین روشنائی در قرار گرفته)می باشد.وارد سرای خشکبار شدیم.در مغازه ها همه چیز یافت می شد..سرای خشکباراز دو بازارچه موازی که هر دو بر راسته بازار عمود هستند تشکیل شده است و هر کدام دارای ۵ دهانه و۵۱ مغازه می باشد.مادرم مقداری الوی خشک وابنبات نارگیلی(که همیشه در خانه ما داخل قندان کنار قندها جای دارد)وهمچنین مقداری کنجد سیاه خرید .مادرم کنجد سیاه را تفت می داد و با مقداری کشمش ترکیب می کردواین یکی از تنقلات سالم و مقوی ما از دوران کودکی تا به حال بوده.پدرم هم مقداری حلوای سیاه وعسل وسرشیر خرید.عسل تقلبی در شهر اردبیل و اطراف ان خیلی زیاد می باشد بنابراین تا جائی که می توانید عسل را از جای مطمئن تهیه کنید.بازار به قدری بزرگ هست که نمی توان چند ساعته همه جای ان را گشت ولی ما هردفعه ای که به این بازار می امدیم قسمتی از ان را می گشتیم.بر سر بازارچه شمال شرقی سنگ نوشته ای می باشد که حاوی بانی و تاریخ ساخت بنای بازار می باشدولی به علت فرسودگی قابل خواندن نیست .از بازار که خارج شدیم به طرف خیابان امام خمینی رفتیم تا دیگر خریدها را انجام دهیم.
از قسمت میوه فروشی ها مقداری میوه و خیار و گوجه وپیازو…خرید کردیم و بعد مقداری گوشت و مرغ و تخم مرغ ومابقی وسایل خوراکی مورد نیاز برای ویلا را خرید کردیم.البته یه مقدار هم تخمه افتابگردان که داغ داغ بود، خریدیم.هوا دیگه تاریک شده بود .برای شام به چلو کبابی حاج بیوک که در میدان ملت اردبیل قرار دارد ،رفتیم وطبق معمول همیشه کباب دنده گوسفندکه به قابرقا معروف است سفارش دادیم.رستورانهای اردبیل مخصوصا رستورانهای قدیمی معمولا از گوشت تازه استفاده می کنندوبهتر از رستورانهای سرعین واطراف می باشند.دوتا از چلوکبابیهای معروف وقدیمی دیگر که پدرم مارو همیشه اانجا می برد و من به همه توصیه می کنم یکی چلو کبابی حاج مالک در خیابان ساحلی اردبیل می باشد که گوشت تازه را خودتان انتخاب می کنید وانها برای شما کباب می کنند و دیگری رستوران قربانی ومعروف به حاج قربان می باشدکه در خیابان سعدی ،چهار راه باغمیشه قرارداردو غذای معروف ان خوراک کوبیده می باشدکه ۳ سیخ کباب به همراه گوجه وفلفل کبابی وکره محلی راداخل کاسه می ریزندوبعد چای را درون کاسه های زیبای گل قرمزی براتون سرو میکنند.
خلاصه اینکه اردبیل به مانند دیگر شهرهای ایران دارای جاهای دیدنی فراوانی می باشدکه به نظر من خیلی حیف است که ازان دیدن نکنیم.
ما بعد از شام راهی روستای پدر بزرگم به سمت ویلائی که پدرم ساخته بود شدیم.این روستا در حد فاصل جاده اردبیل به سمت نیر می باشدکه در طول ان، روستاهای زیبای بسیاری از جمله روستای کره باز ،قره شیلان ،انچه وغیره وغیره وجوددارد.اون سال پدرم، مثل سالهای پیش مارا جاهای مختلفی از اردبیل،مثل سرعین،شورابیل،ابگرم قتورسوی،ابگرم شابیل،روستای سردابه،مسجد شیخ صفی و دیگرجاها برد که حتما هر کدام را به صورت جداگانه در سفرنامه هایم خواهم نوشت.
روز ۱۱ مرداد ۸۸ پس از از چند روز گشت و گذار در اردبیل،صبح زود اماده شدیم تا راهی تهران شویم ولی پدر من دیگه هیچ وقت از خواب بیدار نشد.پدرم در خواب سکته کرده بود و فوت کرده بود .دوست ندارم یاد اور خاطرات ناراحت کننده باشم.جنازه پدرم را به تهران منتقل کردیم واین اخرین سفر من به همراه پدرم از کودکی تا به حال به اردبیل بود.چند سالی بود که دیگه دلمون نمی امد تا به اردبیل سفر کنیم.تااینکه سال ۹۱ همه خواهر وبرادرها به همراه همسرانمون وبچه ها جمع شدیم و به سمت زادگاه پدر بزرگم راهی شدیم .ویلایی که یادگار پدرم بود را تمییز کردیم و قرار گذاشتیم همه ساله تابستونها به یاد پدرم اونجا جمع شویم…..حالا وقتی اردبیل می روم یاد وخاطره پدرم همیشه برایم زندست … هوای اردبیل بوی پدرم و خاطرات دوران کودکی ام را برام زنده میکند..
ومن الله توفیق

مرتبط با:

نوشته های مشابه

‫۴ نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن